سایر · سایه
تاسیان
1
خانه دل تنگ غروبی خفه بود
2
مثل امروز که تنگ است دلم
3
پدرم گفت چراغ
4
و شب از شب پر شد
5
من به خود گفتم یک روز گذشت
6
مادرم آه کشید
7
زود بر خواهد گشت
8
ابری آهسته به چشمم لغزید
9
و سپس خوابم برد
10
که گمان داشت که هست اینهمه درد
11
در کمین دل آن کودک خرد ؟
12
آری آن روز چو می رفت کسی
13
داشتم آمدنش را باور
14
من نمی دانستم
15
معنی هرگز را
16
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟
17
آه ای واژه ی شوم
18
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
19
من پس از این همه سال
20
چشم دارم در راه
21
که بیایند عزیزانم، آه !