کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۲۴ - برخیز که جان است و جهان است و جوانی...

1

برخیز که جان است و جهان است و جوانی

خورشید برآمد بنگر نورفشانی

2

آن حسن که در خواب همی جست زلیخا

ای یوسف ایام به صد ره به از آنی

3

برخیز که آویخت ترازوی قیامت

برسنج ببین که سبکی یا تو گرانی

4

هر سوی نشانی است ز مخلوق به خالق

قانع نشود عاشق بی دل به نشانی

5

هر لحظه ز گردون برسد بانگ که ای گاو

ما راه سعادت بنمودیم تو دانی

6

برخیز و بیا دبدبه عمر ابد بین

تا بازرهی زود از این عالم فانی

7

او عمر عزیزی است از او چاره نداری

او جان جهان آمد و تو نقش جهانی

8

بر صورت سنگین بزند روح پذیرد

حیف است کز این روح تو محروم بمانی

9

او کان عقیق آمد و سرمایه کان ها

در کان عقیق آی چه دربند دکانی

متن شعر کپی شد.