کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۳۹ - برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری...

1

برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری

بگشای کنار آمد آن یار کناری

2

برخیز بیا دبدبه عمر ابد بین

رستند و گذشتند ز دم های شماری

3

آن رفت که اقبال بخارید سر ما

ای دل سر اقبال از این بار تو خاری

4

گنجی تو عجب نیست که در توده خاکی

ماهی تو عجب نیست که در گرد و غباری

5

اندر حرم کعبه اقبال خرامید

از بادیه ایمن شده وز ناز مکاری

6

گردان شده بین چرخ که صد ماه در او هست

جز تابش یک روزه تو ای چرخ چه داری

7

آن ساغر جان که ملک الموت اجل شد

نی شورش دل آرد و نی رنج خماری

8

بس کن که اگر جان بخورد صورت ما را

صد عذر بخواهد لبش از خوب عذاری

متن شعر کپی شد.