کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۴۴ - یک روز مرا بر لب خود میر نکردی...

1

یک روز مرا بر لب خود میر نکردی

وز لعل لبت جامگی تقریر نکردی

2

زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم

حیران و پریشانم و تعبیر نکردی

3

یک عالم و عاقل به جهان نیست که او را

دیوانه آن زلف چو زنجیر نکردی

4

بگریست بسی از غم تو طفل دو چشمم

وز سنگ دلی در دهنش شیر نکردی

5

در کعبه خوبی تو احرام ببستیم

بس تلبیه گفتیم و تو تکبیر نکردی

6

بگرفت دلم در غمت ای سرو جوان بخت

شد پیر دلم پیروی پیر نکردی

7

با قوس دو ابروی تو یک دل به جهان نیست

تا خسته بدان غمزه چون تیر نکردی

8

بس عقل که در آیت حسن تو فروماند

وز وی به کرم روزی تفسیر نکردی

9

در بردن جان ها و در آزردن جان ها

الحق صنما هیچ تو تقصیر نکردی

10

در کشتنم ای دلبر خون خوار بکردم

صد لابه و یک ساعت تاخیر نکردی

11

در آتش عشق تو دلم سوخت به یک بار

وز بهر دوا قرص تباشیر نکردی

12

بیمار شدم از غم هجر تو و روزی

از بهر من خسته تو تدبیر نکردی

13

خورشید رخت با زحل زلف سیاهت

صد بار قران کرد و تو تاثیر نکردی

14

بر خاک درت روی نهادم ز سر عجز

وز قصه هجرانم تحریر نکردی

15

خامش شوم و هیچ نگویم پس از این من

هر چاکر دیرینه چو توفیر نکردی

متن شعر کپی شد.