کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۴۸ - دریغا کز میان ای یار رفتی...

1

دریغا کز میان ای یار رفتی

به درد و حسرت بسیار رفتی

2

بسی زنهار گفتی لابه کردی

چه سود از حکم بی زنهار رفتی

3

به هر سو چاره جستی حیله کردی

ندیده چاره و ناچار رفتی

4

کنار پرگل و روی چو ماهت

چه شد چون در زمین خوار رفتی

5

ز حلقه دوستان و همنشینان

میان خاک و مور و مار رفتی

6

چه شد آن نکته ها و آن سخن ها

چه شد عقلی که در اسرار رفتی

7

چه شد دستی که دست ما گرفتی

چه شد پایی که در گلزار رفتی

8

لطیف و خوب و مردم دار بودی

درون خاک مردم خوار رفتی

9

چه اندیشه که می کردی و ناگاه

به راه دور و ناهموار رفتی

10

فلک بگریست و مه را رو خراشید

در آن ساعت که زار زار رفتی

11

دلم خون شد چه پرسم من چه دانم

بگو باری عجب بیدار رفتی

12

چو رفتی صحبت پاکان گزیدی

و یا محروم و باانکار رفتی

13

جوابک های شیرینت کجا شد

خمش کردی و از گفتار رفتی

14

زهی داغ و زهی حسرت که ناگه

سفر کردی مسافروار رفتی

15

کجا رفتی که پیدا نیست گردت

زهی پرخون رهی کاین بار رفتی

متن شعر کپی شد.