کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۶۲ - دلا رو رو همان خون شو که بودی...

1

دلا رو رو همان خون شو که بودی

بدان صحرا و هامون شو که بودی

2

در این خاکستر هستی چو غلطی

در آتشدان و کانون شو که بودی

3

در این چون شد چگونه چند مانی

بدان تصریف بی چون شو که بودی

4

نه گاوی که کشی بیگار گردون

بر آن بالای گردون شو که بودی

5

در این کاهش چو بیماران دقی

به عمر روزافزون شو که بودی

6

زبون طب افلاطون چه باشی

فلاطون فلاطون شو که بودی

7

ایم هو کی اسیرانه چه باشی

همان سلطان و بارون شو که بودی

8

اگر رویین تنی جسم آفت توست

همان جان فریدون شو که بودی

9

همان اقبال و دولت بین که دیدی

همان بخت همایون شو که بودی

10

رها کن نظم کردن درها را

به دریا در مکنون شو که بودی

متن شعر کپی شد.