غزل · مولوی
غزل شماره ۲۶۸۲ - به بخت و طالع ما ای افندی...
1
به بخت و طالع ما ای افندی
سفر کردی از این جا ای افندی
2
چراغم مرد و دودم رفت بالا
دو چشمم ماند بالا ای افندی
3
زمین تا آسمان دود سیاه ست
سیه پوشید سودا ای افندی
4
در این عالم مرا تنها تو بودی
بماندم بی تو تنها ای افندی
5
کجا بختی که اندر آتش تو
ببیند حال ما را ای افندی
6
همی گویم افندی ای افندی
جوابم گوی و بازآ ای افندی
7
چه بازآیم چه گویم من که رفتم
ورای هفت دریا ای افندی
8
چه حیران و چه دشمن کام گشتم
تو رحمت کن خدایا ای افندی
9
همی ترسم که تا آن رحمت آید
نماند بنده برجا ای افندی
10
تتیپایش افندی این چه کردی
تتیپا ثا تتیپا ای افندی