سایر · نادر نادرپور
از میان چناران
1
فانوس ، آرام زیر پنجره می سوخت
2
پله ی چوبی به سوی باغ روان بود
3
نجره در شاخه های افرا می خواند
4
زمزمه ی باد ، سرگذشت جهان بود
5
آینه
6
بیدار می شد از نفس شب
7
انده به پیشانی اش رطوبت خوابی
8
گوش به زنگ دریچه بود گل سرخ
9
تا شنود از دهان صبح ، جوابی
10
دختر ، در خواب می شنید که مردی
11
او را می خواند از میان چناران
12
لحن صدایی که می شنید ، جوان بود
13
آه ، جوان تر ز برگ در شب باران
14
دختر غلتید و ، روشنایی
15
فانوس
16
سایه ی مژگان خفته را به لبش ریخت
17
از لب او گفته ای چکید و ، گل سرخ
18
گفته ی او را به گوش مضطربش ریخت
19
کاش سواری ز گرد راه درآید
20
با شنل سرخ و چکمه های سیاهش
21
صبح در الماس چشم او بدرخشد
22
آینه ها بشکند ز برق نگاهش
23