سایر · نادر نادرپور
درخت می گوید
1
امسال امسال ، در سکوت خزانی
2
نغمه ی هیزم شکن به گوش نیامد
3
سایه ی تاریک او به بیشه نیفتاد
4
جاده نلرزید زیر هر قدم او
5
دست دعا خوان من به سوی بهار است
6
پایم در گل نشسته تا سر زانو
7
بر سرم انبوه ابرهای مهاجر
8
بر جگرم داغ روشنایی خورشید
9
بر کمرم یادگار کهنه ی چاقو
10
در قفس سینه ی من است که هر شب
11
مرغی فریاد می کشد که تبر کو ؟
12