سایر · نادر نادرپور
سرگذشت
1
مرغ سیاه بر سر تخم سپید خفت
2
با نطفه ای که در دل او می تپید گفت
3
زهدان آهکین من ای تخم چشم من
4
زندان تیره نیست
5
سرشار از فروغ زلال سپیده
6
است
7
پوشیده تر ز مردمک چشم خفتگان
8
خورشید در سپیده ی آن آرمیده است
9
شب ، غرق در فروغ زلال سپیده شد
10
بانگ خروس ، تا افق صبحگاه رفت
11
زان پیشتر مه زرده ی خورشید بردمد
12
دستی در آشیانه ی تاریک دیده شد
13
تخم سپید از بر مرغ سیاه رفت
14