کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

محبوس

1

ساعتی از نیمه شب گذشت و سیاهی

چهره بر آن میله های پنجره مالید

2

باد شب از زیر طاق سبز درختان

سینه کشان در رسید و غمزده نالید

3

4

سایه ی کمرنگی از سپیدی مهتاب

روشنی افکند بر قیافه ی محبوس

5

چین و شکن های چهره اش همه جان یافت

چون رگه ی سنگ زیر پرتو فانوس

6

7

در پی هم ضربه های ساعت زندان

زنجرگان را ز خواب ناز برانگیخت

8

چشمه ی آوازشان ز حنجره جوشید

نغمه ی آنها به بانگ باد درآمیخت

9

10

در دل زندان سرد ، وحشت و سرما

چرخ زنان در سکوت و واهمه می گشت

11

ظلمت شب با درنگ دوزخی خویش

همهمه می کشت و بین همهمه می گشت

12

13

در دل دیوار نم کشیده ی زندان

جانوران را هزار گونه صدا بود

14

وز بن سوراخ های گمشده ی سقف

غلغله ای پخش در سکوت فضا بود

15

16

رشته طنابی ز نور غمزده ی ماه

روزنه را می گشود و سر زده می تافت

17

در بن سرداب می گرفت به میخی

ماه ، بدیناسان کلاف واشده می بافت

18

19

چهره ی محبوس زیر پرتو مهتاب

آبله گون و پریده رنگ و کسل بود

20

عرصه ی پیشانی اش فشرده و کوتاه

چین جبینش نشان عقده ی دل بود

21

22

در گره ی ابروان پهن و سیاهش

راز نهانش نهفته بود و هویدا

23

اشک فرو می چکیدش از بن مژگان

آه برون می دویدش از دل شیدا

24

25

قطره ی اشکی چو خشک و یخ زده می شد

بر رخش آهسته می گشود نواری

26

بر مس سیمای او که رنگ شفق داشت

زنگ غم کنون فشانده بود غباری

27

28

شانه ی یخ کرده و کرخ شده ی او

خم شده بود از فشار پنجه ی سرما

29

از تن او رفته بود طاقت فریاد

در دل او مانده بود حسرت گرما

30

31

همچو درختی که از نسیم بلرزد

خسته و خاموش بود و در هیجان بود

32

پیکر بیمار او ، نحیف و خمیده

از پس پیراهنی دریده عیان بود

33

34

موی پریشان او ز شیطنت باد

یک نفس آرامش و قرار نمی دید

35

از وزش باد شب که قهقهه می زد

پیکر زارش به جز فشار نمی دید

36

37

با همه اندیشه ها و با همه غم ها

خواب به چشمان او چکید و فرورفت

38

ز هر جگر سوز یاس در دل او ماند

مرغ سبک بال هوش از سر او رفت

39

40

باد ، دگرباره ناله کرد و سرانجام

از تب و تاب اوفتاد و همهمه کم شد

41

دیده ی محبوس ناگهان به هم آمد

بی حرکت در کنار پنجره خم شد

متن شعر کپی شد.