سایر · نادر نادرپور
آخرین فریب
1
گر آخرین فریب تو ، ای زندگی ، نبود
اینک هزار بار ، رها کرده بودمت
2
زان پیشتر که باز مرا سوی خود کشی
در پیش پای مرگ فدا کرده بودمت
3
4
هر بار کز تو خواسته ام بر کنم امید
آغوش گرم خویش برویم گشاده ای
5
دانسته ام که هر چه کنی جز فریب نیست
اما درین فریب ، فسون ها نهاده ای
6
7
در پشت پرده ، هیچ مداری جز این فریب
لیکن هزار جامه بر اندام او کنی
8
چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت
او را طلب کنی و مرا رام او کنی
9
10
روزی نقاب عشق به رخسار او نهی
تا نوری از امید بتابد به خاطرم
11
روزی غرور شعر و هنر نام او کنی
تا سر بر آفتاب بسایم که شاعرم
12
13
در دام این فریب ، بسی دیر مانده ام
دیگر به عذر تازه نبخشم گناه خویش
14
ای زندگی ، دریغ که چون از تو بگسلم
در آخرین فریب تو جویم پناه خویش