کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

برگ و باد

1

چراغ شب تار من بودی ای زن

دریغا که دیگر چراغی ندارم

2

مرا یاد تو تندباد بلا شد

که جز وحشت از او ، سراغی ندارم

3

4

مرا سوختی ، سوختی با نگاهی

نگاهت چو خون شعله زد در تن من

5

چنان آتش افروختی در نهادم

که خاکستری ماند از خرمن من

6

7

ز چشم تو ام سر کشید آفتابی

کزان پاک تر ، آفتابی ندیدم

8

رخ از من بپوشید و بر او نگیرم

که جز بخت خویشش حجابی ندیدم

9

10

مرا سایه ی شوم نفرینی از پی

روان است چون گربه ای در غروبی

11

نه از او توانم گذشتن به گامی

نه او را ز خود دور کردن به چوبی

12

13

جهالن با تو آغاز شد ، نازنینا

به هجر تو دانم که فرجام گیرد

14

مرا زیستن بی تو نامی ندارد

مگر مرگ من ، زندگی نام گیرد

15

16

عزیزا ! من آن استخوانی درختم

که با آخرین برگ خود شاد بودم

17

مرا آخرین برگ هستی تو بودی

دریغا که من غافل از باد بودم

متن شعر کپی شد.