کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

چشمه

1

از آسمان ، ستاره ی اشکی نمی چکد

زین غم ، نهال های جوان پای در گلند

2

بار غم بزرگ جهان بر دل من است

اما کبوتران مسافر سبکدلند

3

4

هر شاخه ، پنجه ای است که از آستین خاک

سر بر زده ست و حاصل او میوه ی غمی است

5

هر برگ ، چون زبان عطش کرده ی درخت

در آرزوی قطره ی نایاب شبنمی است

6

7

ین چشمه ای که در دل من جوش می زند

گم باد و نیست باد که خون است و آب نیست

8

گر آب بود ، خود رگ خود می گسیختم

تا تشنه را نوید دهد کاین سراب نیست

9

10

افسوس ! خون گرم ، عطش رانمی کشد

افسوس ! چشمه نیز نمی جوشد از سراب

11

من تشنه ام ، زمین و زمان نیز تشنه اند

اما درین کویر ، چه بینی جز آفتاب ؟

متن شعر کپی شد.