سایر · نادر نادرپور
درخت و کبوتر
1
گفتند : از درخت سخن گفتن
در روزگار آتش و آهن ، جنایتی است
2
اما من از درخت سخن گفتم
زیرا که هر درخت به چشم من آیتی است
3
از معجزه ی که آدمی اش نام کرده اند
4
گفتند : آنکه خنده به لب دارد
5
نشنیده بی گمان خبر هولناک را
6
من خنده ای شگفت به لب دارم
7
زیرا کبوتران من از آستان صبح
8
پایان آن خبر را اعلام کرده اند