سایر · نادر نادرپور
از دریچه ی قطار
1
مانند کرم کوچک ابریشم از افق
2
بر خاک می خزید قطار مسافری
3
صحرا ، چو برگ توت
4
از سبزی و تری
5
از دور ، کودکان گریزان تپه ها
6
دنبال هم به سوی افق می شتافتند
7
هر یک نشانده مشعلی از اختران شب
8
بر چوبدست تیز درختان دوردست
9
شب را به نور مشعل خود می شکافتند
10
توپ سفید ماه ، میان دو دست کوه
11
سرگشته مانده بود
12
کم کم قطار سینه کشان و نفس زنان
13
خود را به انتهای بیابان رسانده بود
14