کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

سهراب و سیمرغ

1

از سر خاک تو بر می گشتم

2

خاک پاکی که تو را در بر داشت

3

آسمان ، مرثیه ای نیلی بود

4

دشت ، رنگ غم و خاکستر داشت

5

تو در اندیشه ی من ، چشمه ی جوشان بودی

6

زیر آن قبه که همچون سر سبز

7

رسته بود از وسط گرده ی کوه

8

در کف آجری سرخ حیاط

9

که مدام از تب خورشید کویری می سوخت

10

آبی از کوزه ، تو گویی ، به زمین ریخته بود

11

زیر آن لکه ی نمناک ، تو پنهان بودی

12

گور تو سنگ نداشت

13

تو به گمنامی گل های بیابان بودی

14

آه ، سهراب ! در آغاز برومندی تو

15

چه کسی می دانست

16

که جهان را نفسی چند پس از جشن بهار

17

با لب بسته ، وداعی ابدی خواهی گفت

18

چه کسی می دانست

19

که پس از آن همه بیداردلی

20

در شب تیره ی نیسان زمین ، خواهی خفت

21

آه ، شاید که تو خود آگه ازین خواب پریشان بودی

22

چون فرود آمدم از کوه به دشت

23

ایستادم به تماشای افق

24

مرغکانی همه با بال سپید

25

می نوشتند بر آن لوح کبود

26

که قلم های شما ، ای هنر آموختگان

27

ساقه های پر ماست

28

پر افتاده ی ما ، باعث پرواز شماست

29

من ، از آن اوج که راه سفر مرغان بود

30

تا حضیضی که تو در ظلمت آن می خفتی

31

نظر افکندم و دیدم که تفاوت ز کجا تا به کجاست

32

تو هم ای دوست ! درین فاصله ، حیران بودی

33

قلمت را هوس بال زدن می جنباند

34

تو ، توانایی پرواز در اندیشه ی انسان بودی

35

تو ، نسب از دو پدر می بردی

36

در زمین ، از سهراب

37

در زمان ، از سیمرغ

38

نام نفرین شده ی پور تهمتن ، ای دوست

39

بر زمینت زد و کشت

40

گرچه از سوی دگر وارث شاهان سپهر

41

یعنی از طایفه ی بیمرگان

42

یعنی از سلسله ی قاف نشینان بودی

43

از تو ، در خواب ، شبی طعنه زنان پرسیدم

44

راستی ، خانه ی سهراب کجاست ؟

45

تو ، سپیدار کهنسالی را

46

به سر انگشت نشان دادی و خندان گفتی

47

نرسیده به درخت

48

کوچه باغی است که ازخواب خدا سبزتر است

49

و در آن ، عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است

50

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ

51

سر به در می آرد

52

در صمیمیت سیال فضا

53

خش خشی می شنوی

54

کودکی می بینی

55

رفته از کاج بلندی بالا

56

جوجه بردارد از لانه ی نور

57

و ازو می پرسی

58

راستی ، خانه ی سهراب کجاست ؟

59

او ، تو را خواهد گفت:

60

که من از روز الست

61

خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام

62

وین اشارات به یاد تو تواند آورد

63

که شبی هم ، ای دوست

64

تو درین خانه ی نشناخته ، مهمان بودی

65

در جوابت به ملامت گفتم

66

که تو از خلوت جاوید بهشت آمده ا ی

67

زانکه در دیده ی افلاکی تو

68

عکس سیمای زمین ، تاریک است

69

نقش تاثیر زمان روشن نیست

70

تو نه از رفته ، نه از آینده

71

نه ز تاریخ سخن می گویی

72

بی سبب نیست که روی سخنت با من نیست

73

نگهم کردی و پاسخ دادی

74

که تو با من ، سخن از رفته و آینده مگوی

75

من ز تقسیم زمان بی خبرم

76

من نه آغاز ولادت دارم

77

نه سرانجام حیات

78

من ز آفاق ازل آمده ام

79

من به اقصای ابد خواهم رفت

80

لیک ، روی سخنم در همه حال

81

از همان روز نخستین با توست

82

از همان روز که در نطفه ، سخندان بودی

83

راست می گفتی و می دانستم

84

که درین قرن شگفت

85

من و تو زودتر و دیرتر از نوبت خویش

86

به جهان آمده ایم.

87

من ز بیرحمی تقدیر، پریشان حالم

88

تو ز بد عهدی ایام ، گریزان بودی

89

تو ، ازین سوی بدان سوی زمان می رفتی

90

هستی خاکی تو

91

وقفه ای بود میان دو سفر

92

زین سبب بود که شهر تو به جز کاشان بود

93

گرچه از مردم کاشان بودی

94

واژه ی مرگ در اندیشه ی تو ، نقطه نداشت

95

زین سبب بود که در دفتر عمر

96

مرگ را نقطه ی فرجام نمی دانستی

97

زین سبب بود که در لحظه ی بدرود پدر

98

چشم خوشباور تو

99

پاسبانان جهان را همه شاعر می دید

100

شاعران رابه شکیبایی آب

101

به سبکباری نور

102

همه با عرش خداوند ، مجاور می دید

103

چشم تو ، بینش کیهانی داشت

104

زانکه در مذهب عشق

105

تو ، پیام آور عرفان بودی

106

صبح ، در دیده ی تو

107

خنده ی خوشه ی انگور به تاریکی تاکستان بود

108

زندگی : نوبر انجیر سیاه

109

در دهان گس تابستان بود

110

وان قطاری که ز اقلیم سحر می آمد

111

تخم نیلوفر و آواز قناری ها را

112

تا کران ابدیت می برد

113

موج ، گلبرگ پریشان اقاقی ها را

114

از لب رود به غارت می برد

115

تو ، به خنیاگری چلچله ها در دل سقف

116

گوش می دادی و می خندیدی

117

میوه ی کال خدا را به سرانگشت هوس

118

از درختان جوان می چیدی

119

مرگ را چون سرطانی نوزاد

120

در بن آب روان می دیدی

121

ناگهان ، یک نفر از دور ، صدا زد : سهراب

122

تو ز جا جستی و فریاد زدی : کفشم کو ؟

123

وانگه از خانه برون رفتی و با سرعت باد

124

زیر باران بودی

125

خواب آشفته ی من پایان یافت

126

وندر آن ظهر زلال

127

از سر خاک تو بر می گشتم

128

خاک پاکی که تو را در بر داشت

129

آسمان ، مرثیه ای نیلی بود

130

دشت ، رنگ غم و خاکستر داشت

131

لحظه ای چند ، در آفاق خیال

132

من تو را دیدم و گریان گشتم

133

تو مرا دیدی و خندان بودی

134

متن شعر کپی شد.