غزل · نادر نادرپور
غزل ۳ - مرا عشق تو در پیری جوان کرد ...
1
مرا عشق تو در پیری جوان کرد
دلم را در غریبی شادمان کرد
2
به آفاق شبم رنگ سحر داد
مرا آیینه دار آسمان کرد
3
خوشا مهری که چون در من درخشید
جهان را با من از نو مهربان کرد
4
خوشا نوری که چون در اشک من تافت
نگاهم را پر از رنگین کمان کرد
5
هزاران یاد خودش را در هم آمیخت
مرا گنجینه ی یاد جهان کرد
6
غم تلخ مرا از دل به در برد
تب شوق تو را در من روان کرد
7
وزان تب ، آتشی پنهان برافروخت
که شادی را به جانم ارمغان کرد
8
مرا با چون تویی همآشیان ساخت
تو را با چون منی همداستان کرد
9
گواهی بهتر از حافظ ندارم
که قولش این غزل را جاودان کرد
10
« شب تنهایی ام در قصد جان بود
خیالت لطفهای بیکران کرد »