سایر · نادر نادرپور
گوماتای آسمان
1
یک شب ز تخت عرش فرو می کشم ترا
ابلیس ، ای کشنده ی پنهانی خدا
2
گر در گمان خلق ، تو ابلیس نیستی
من دانم ای خدای پلیدان ، تو کیستی
3
از دودمان پاک خدایان پیشتر
یک تن هنوز در حرم عرش زنده بود
4
یک تن که چشم در پی آزار ما نداشت
میلی به سوی فتنه و مرگ و بلا نداشت
5
پاکیزه تر ز اشک زلال ستاره بود
بخشنده تر ز ابر سپید بهاره بود
6
بر بندگان خویش ، ستم ها روا نداشت
7
یک شب تو ، ای کس که جز ابلیس نیستی
دزدانه سوی خوابگه او شتافتی
8
او را درون بستر خود خفته یافتی
با تیغ تیز ، سینه ی گرمش شکافتی
9
آنگاه خود به تخت نشستی ، خدا شدی
وز راه و رسم مردمی او جدا شدی
10
هشدار ، ای کسی که جز ابلیس نیستی
خلق جهان هنوز نداند که کیستی
11
هر چند تکیه بر سر جای خدا زدی
در گوش خلق ، بانگ خوش آشنا زدی
12
یک شب ز تخت عرش فرو کشم ترا
ابلیس ، ای کشنده ی پنهانی خدا