سایر · نادر نادرپور
در پایان
1
با ماهی سرخ رنگ لب هایش
در آب پریده رنگ سیمایش
2
آهسته و بی صدا شنا کردم
3
از طارمی سیاه و مژگانش
ره سوی در دو چشم او بردم
4
آن را به هزار حیله وا کردم
5
در نقب گلوی تشنه اش جستم
سرداب سیاه سینه ی او را
6
دل را ، دل خفته را ، صدا کردم
7
دل ماهی آبهای گلگون بود
سرداب سیاه سینه ، پرخون بود
8
وان نقب که ره به سینه ی او داشت
چون راه نهان گنج قارون بود
9
پس ، سیل سرشک را رها کردم