کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شیشه و سنگ

1

من آن سنگ مغرور ساحل نشینم

که می ران از خویشتن موج ها را

2

خموشم ، ولی در کف آماده دارم

کلاف پریشان صد ها صدا را

3

4

چنان سهمنکم که از هیبت من

نیایند سگماهیان در پناهم

5

چنان تیز چشمم که زاغان وحشی

حذر می کنند از گزند نگاهم

6

7

چنان تند خشمم که هنگام بازی

نریزند مرغابیان سایه بر من

8

مبادا که خواب من آشفته گردد

لهیب غضب برکشد شعله در من

9

10

نپوشاندم جامه پرداز دریا

از آن پیرهن های نرم حریرش

11

از آن مخمل خواب و بیدار سبزش

از آن اطلس روشنایی پذیرش

12

13

صدف ها و کف ها و شن های ساحل

به مرداب رو می نهند از هراسم

14

من آن سنگم آن سنگ ، آن سنگ تنها

که هم آشنایم ، که هم ناشناسم

15

16

غبار مرا گرچه دریا بشوید

ولی زنگ غم دارد آیینه ی من

17

مرا سنگ خوانند و دریا نداند

که چون شیشه ، قلبی است در سینه ی من

متن شعر کپی شد.