کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

تب و عطش

1

عقاب پیر نگون بخت آفتابم من

که شعله های شفق سوخت شاهبالم را

2

درین کویر بلا کیست تا تواند راند

ز گرد لاشه ی من ، کرکس خیالم را

3

4

چنان به حسرت پرواز خو گرفته دلم

که سرنوشت خود از خاکیان جدا بینم

5

چنان به شوق پریدن ز خود رها شده ام

که عکس خویش در آیینه ی هوا بینم

6

7

من استخوانم ، من پاره استخوانی سرد

که دستی از بدن گرم شب بریده مرا

8

من آسمان شبم در حباب سربی ابر

که جلوه ای ندهد پرتو سپیده مرا

9

10

دلم پر است ولی دیده ام ز اشک تهیدست

چه آفتی است غمین بودن و نگرییدن

11

چه آفتی است که چون شاخه ی خزان دیده

در آفتاب ، ز سرمای خویش لرزیدن

12

13

تبی نماند که در من عطش برانگیزد

عرق نشست بر آن تن که همچو آتش بود

14

چه شد که شعله ی سوزان به دست باد سپرد

شبی که در نفسش گرمی نوازش بود

15

16

کنون به خویش نظر می کنم چو ماه در آب

تنم ز روشنی سرد خویش می لرزد

17

جهنمی که درو سوختم ، فروزان باد

که شعله اش به نسیم بهشت می ارزد

18

19

شکسته بال عقابم تپیده در شن گرم

نگاه تشنه ی من در پی سرابی نیست

20

دلم به پرتو غمناک ماه خرسند است

که در غبار افق ، برق آفتابی نیست

متن شعر کپی شد.