سایر · نادر نادرپور
جام جهان نما
1
دلی که قدر عزیزان آشنا دانست
چگونه صحبت بیگانگان روا دانست
2
میان این همه با چون تویی کنار آمد
چرا که جز به تو پرداختن خطا دانست
3
به شام زلف تو پیوست صبح طالع خویش
که تار موی ترا رشته ی وفا دانست
4
دل از امید وصال فرشته رویان شست
که عشق روی ترا ایت خدا دانست
5
ز جام عشق تو چون باده ی نگاه کشید
سبوی میکده را خالی از صفا دانست
6
طمع ز قصه ی جام جهان نما ببرید
که چشم مست ترا جام جان نما دانست
7
بنفشه موی منا ! سر ز من متاب و مرو
که قدر مشک پرکنده را صبا دانست
8
هر آنکه ملک جهان را به بوسه ای نفروخت
حدیث آدم و فردوس را کجا دانست
9
فدای نرگس شهلای نیم مست تو باد
هر آنچه عقل تهیدست ، پر بها دانست