سایر · نادر نادرپور
در نومیدی
1
شبانگهان که شفق ، موج آتشینش را
به صخره های زمین کوبد از کرانه ی روز
2
به جای آن که دل از آفتاب برگیرم
گمان برم که طلوعش میسر است هنوز
3
4
اگر رها کند ین باور شگفت مرا
اگر تهی شوم از ین امید بی فرجام
5
چنان به سوی افق می گریزم از دل شهر
که آفتاب بسوزاندم در آتش خویش
6
مرا خیالی از ینگونه در سر است هنوز
7
ازین خیال ، چه سود ؟
من آن اسیر سیه روزگار امیدم
8
من آن مریض شفاناپذیرا یمانم
وگرنه ، آه چرا در شبی چنین تاریک
9
مرا به رجعت خورشید ، باور است هنوز ؟