سایر · نادر نادرپور
خورشید واژگون
1
شب ، چون زنی که پنجره ها را یکان یکان
2
می بندد و چراغ اتاقش را
3
خاموش می کند
4
یک یک ستاره ها را خاموش کردو خفت
5
سرخی در آسمان سپید سحرگهان
6
گل های ارغوان را بر آبشار شیر
7
تصویر کرد
8
بادی ، کتاب سبز درختان را
9
تفسیر کرد
10
آنگاه ، در حریر چمن ، آتشی شکفت
11
آتش نبود
12
بر آب سبز دریا ، قایق بود
13
خورشید واژگون حقایق بود
14
یا انفجار عقده ی تاریکی
15
در آفتاب سرخ شقایق بود
16