کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

غروبی در شمال

1

شیر دریا خفته در آغوش نیزاران هنوز

بیشه بیدار است از بانگ سپیداران هنوز

2

دست شب ، نارنج سرخ آسمان را چیده است

خون او جاری است از دندان کهساران هنوز

3

با طلوع هر چراغی روز پرپر می شود

آسمان گلگونتر ست از چشم تبداران هنوز

4

باد ، سر بر میله های سرد باران می زند

مانده در زندان او همچون تبهکاران هنوز

5

موج ، گویی خواب دریا را پریشان می کند

شیر خواب آلود می غرد به نیزاران هنوز

6

آه ، امشب در من از دریا پریشانتر ، کسی است

کز خیالش می پریشد خاطر یاران هنوز

7

حسرت تلخی است در کامش که از می خوشترست

مستی اش خوابی است دور از چشم بیداران هنوز

8

گریه ی ی مستانه اش در بزم هشیاران چرا ؟

نم نم باران خوش است آخر به میخواران هنوز

9

آه این مردی که در من می خروشد کیست ، کیست ؟

رسته از بندی ، در انبوه گرفتاران هنوز

10

پرده را پس می زنم ، مرغابیان پر می زنند

گوشه ای از آسمان ، آبی است در باران هنوز

متن شعر کپی شد.