سایر · نادر نادرپور
پلنگ و ماه
1
تو از دیده رفتی و ، از دل نرفتی
وفای تو نارم ، خداوندگارا
2
چه غم گر غروری پلنگانه داری ؟
سرت از چنین باده خوش باد ، یارا
3
4
چو دیدی که من خانه در ماه دارم
پلنگ غرورت خروشید در تو
5
برافراشت قامت که بر ماه تازد
درافتاد و خشم تو جوشید در تو
6
7
من آن شب چرا دل به شیطان سردم ؟
چرا کار روشن ضمیران نکردم ؟
8
چو دیدم که بالاتر از خود نخواهی
چرا خانه ی ماه ، ویران نکردم ؟
9
10
من آن شب چه نامهربان با تو بودم
پشیمانی ام را نمی دانی امشب
11
تو ای رفته از چشم و ای مانده در دل
بر آفاق جان جکم می رانی امشب
12
من امشب چه مستانه می نالم از تو
تو در من ، چه جانانه می خوانی امشب