کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

عقرب و عقربک

1

در پس شیشیه ی باران زده ی خاطره های من

2

حلقه ی آتش سوزانی است

3

که شبی کودک همسایه

4

در جلوخان سرای من

5

زیر آن کهنه چنار افروخت

6

او که از روز بیابان به شب دهکده بر می گشت

7

عقربی را که به بازیچه شباهت داشت

8

لحظه ای چند ، در آن حلقه ی نورانی

9

رقص دشوار هلاک آموخت

10

رقص ، در همهمه ی شعله ی تلود یافت

11

عقرب از واهمه ی مردن بی هنگام

12

آن قدر بی خبر از خویش میان عطش و آتش

13

رفت و باز آمد و لغزید و فرو افتاد

14

که توانایی خود را همه از کف داد

15

وز سر خشم و پریشانی

16

دم انباشته از زهر زلالش را

17

بر وجود عبث خویش فرود آورد

18

وز جهان ، چشم طمع بردوخت

19

لاشه اش نیز در آن دایره ی سرخ درخشان سوخت

20

آه ، ای عقربک ساعت

21

که تو را بی خبر از کار جهان هر روز در پس شیشه ی شفاف قفس مانند

22

در دل حلقه ی جادویی اعداد توانم دید

23

هر چه سر بر در و دیوار زمان کوبی

24

راه ازین دایره ی تنگ به بیرون نتوانی برد

25

بهتر آن است که از وحشت بیداری

26

دم انباشته از زهر ملالت را

27

ناگهان بر تنه ی خویش فرود آری

28

تا تو را خواب خدایانه فراگیرد

29

وندر آن خفتن مستی بخش

30

نیمروزان را چون نیمشبان بینی

31

وانچه را لحظه شمارند ، تو نشماری

32

آه ، ای عقرب جانباخته در دایره ی آتش

33

آه ، ای عقربک ساعت دیواری

34

کاش راه ابدیت را

35

که کلافی است سر اندر گم

36

روز و شب ، بیهوده نسپاری

37

متن شعر کپی شد.