سایر · محمدرضا شفیعی کدکنی
آن مرغ فریاد و آتش
1
یک بال فریاد و یک بال آتش
2
مرغی از این گونه
3
سر تا سر شب
4
بر گرد آن شهر پرواز می کرد
5
گفتند
6
این مرغ جادوست
7
ابلیس این مرغ را بال و پرواز داده ست
8
گفتند و آنگاه خفتند
9
وان مرغ سرتاسر شب
10
یک بال فریاد و یک بال آتش
11
از غارت خیل تاتارشان برحذر داشت
12
فردا که آن شهر خاموش
13
در حلقه ی شهر بندان دشمن
14
از خواب دوشینه برخاست
15
دیدند
16
زان مرغ فریاد و آتش
17
خاکستری سرد برجاست
18