سایر · محمدرضا شفیعی کدکنی
سوک نامه
1
موج موج خزر از سوک سیه پوشان اند
بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموش اند
2
بنگر آن جامه کبودان افق صبح دمان
روح باغ اند کزین گونه سیه پوشان اند
3
چه بهاری ست خدا را ! که درین دشت ملال
لاله ها آینه ی خون سیاووشان اند
4
آن فرو ریخته گل های پ ریشان در باد
کز می جام شهادت همه مدهوشان اند
5
نام شان زمزمه ی نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشان اند
6
گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر باغ
سرخ گل های بهاری همه بی هوشان اند
7
باز در مقدم خونین تو ای روح بهار
بیشه در بیشه درختان همه آغوشان اند