غزل · محمدرضا شفیعی کدکنی
زمزمه ۱ - هر چند امیدی به وصال تو ندارم ...
1
هر چند امیدی به وصال تو ندارم
یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم
2
ای چشمه ی روشن منم آن سایه که نقشی
در آینه ی چشم زلال تو ندارم
3
می دانی و می پرسیم ای چشم سخنگوی
جز عشق جوابی به سوال تو ندارم
4
ای قمری هم نغمه درین باغ پناهی
جز سایه ی مهر پر و بال تو ندارم
5
از خویش گریزانم و سوی تو شتابان
با این همه راهی به وصال تو ندارم