غزل · مولوی
غزل شماره ۲۷۷۳ - با یار بساز تا توانی...
1
با یار بساز تا توانی
تا بی کس و مبتلا نمانی
2
بر آب حیات راه یابی
گر سر موافقت بدانی
3
با سایه یار رو یکی شو
منمای ز خویشتن نشانی
4
گر رطل گران دهند درکش
ای جان بگذار این گرانی
5
ای دل مپذیر بیش صورت
می باش چو آب در روانی
6
پذرفتن صورت از جمادی است
مفسر اگر از رحیق جانی
7
در مجلس دل درآ که آن جا
عیش است و حریف آسمانی