سایر · حمید مصدق
بخش۳
1
شب مثل شب شریر و سیاه است و پر ز درد
2
در شب شرارتی است که من گریه می کنم
3
و صبح بر صداقت من رشک می برد
4
با خوابهای خاطره خوش بودم
5
هر چند خواب خاطره ام تلخ
6
دیگر تو را به خواب نمی بینم
7
حتی خیال من
8
رخساره تو را
9
از یاد برده است
10
دیروز طفل خواهرم از روی میز من
11
تصویر یادبود تو را
12
ای داد برده است
13