سایر · حمید مصدق
بخش۵
1
دیگر برای دیدن او نیست بی گمان
2
کاین راه صعب را همه شب برخود
3
هموار می کنم
4
او مرده است
5
او مرده است در من و دیگر وجود او
6
از یاد رفته است
7
در من تمام آنهمه شبها و روزها
8
بر بادرفته است
9
اینک
10
من با عصای پیری خود در دست
11
بر جان خود تمامی این راه سخت را
12
هموار می کنم
13
اما برای دیدن او ؟
14
هرگز
15
من از مزار عهد جوانی خویشتن
16
دیدار می کنم
17
رفتم دیدم
18
سیماب صبحگاهی
19
از سربلندترین کوهها
20
فرومی ریخت
21