سایر · حمید مصدق
بخش۲
1
تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش
2
تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد ؟
3
کدام فتنه بی رحم
4
عمیق ذهن تو را تیره می کند از وهم ؟
5
شب آفتاب ندارد
6
و زندگانی من بی تو
7
چو جاودانه شبی
8
جاودانه تاریک است
9
تو در صبوری من
10
اشتیاق کشتن خویش
11
و انهدام وجود مرا نمی بینی
12
منم که طرح مودت به رنج بی پایان
13
و شط جاری اندوه بسته ام اما
14
تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد ؟
15
تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش؟
16
ز من چگونه گریزی
17
تو و گریز از خویش ؟
18
به سوی عشق بیا
19
وارهان دل از تشویش
20