سایر · حمید مصدق
بخش۱۶
1
ببند غنچه صفت لب زمانه خونریز است
گل مراد چه جویی سموم پاییز است
2
سراب حسرت ایام حاصل فرهاد
شراب دلکش شیرین به کام پروز است
3
لبم به جام و سرشکم به جام م یلغزد
تهی ز باده و از اشک جام لبریز است
4
به هر که می نگرم غرق بدگمانیهاست
ز هر که می شنوم داستان پرهیز است
5
ز لاله زار جهان بوی داغ می اید
به جویبار دود خون چهوحشت انگیز است
6
همیشه کشور دارا خراب از اسکندر
هماره ملکت جم زیر چنگ چنگیز است
7
از آنچه رفت به ما هیچ جای گفتن نیست
چرا ؟ که در پس دیوار گوشها تیز است
8
کدام نقطه دمی امن می توانی زیست
بهر کجا کهروی آسمان بلاخیز است
9
چنان شکست زمانه پرم که پندارم
شکنجه های تو بر من محبت آمیز است
10
من و مضایقه از جان ؟ تو آنچنان خوبی
که پیش پای تو جان حمید ناچیز است