سایر · حمید مصدق
بخش۱۷
1
ز شب هراس مدار این هنوز آغاز است
بیا که پنجره رو به صبحدم باز است
2
چو آفتاب درخشان چه خوش درخشیدی
طلوع پاک تو در شب قرین اعجاز است
3
تو مهربانی خود را نثار من گردان
غلط اگر نکنم آفتاب فیاض است
4
ز ترکتاز حوادث دمی تغافل کرد
کبوتر دلم از آن به چنگ شهباز است
5
هزار بار مرا آزمودی و دیدی
«حمید» در ره ایران هنوز جانباز است