سایر · حمید مصدق
لبخند دره
1
دست او ایا نخواهد چید
2
سیب را از شاخه امید
3
نو نهال مهر را پربار
4
چشم او ایا نخواهددید ؟
5
نه نخواهددید
6
دست او از شاخه امید
7
میوه شیرین نخواهد چید
8
باز می گردد دریغا بازگشت او
9
نیشخند دره ها را تاب نتواند
10
پیش طعن کوهها از شرم گشتن اب نتئاند
11
باز می گردد و می خواند
12
دره ای آغوش بگشوده
13
جاودان آغوش بگشوده
14
انتظارت چیست ؟
15
کارت چیست ؟
16
هان پذیرا می شوی این عابر آواره را در خویش ؟
17
این پریشان خورده سر بر سنگ را دلریش ؟
18
دره ایا این پریشان را ز درگاهت نمی رانی ؟
19
جاودان در گرمی آغوش خاموشت نمی خوانی
20
؟دره خاموش است
21
دره سر تا پای آغوش است
22
و سکوتی سرد و صامت در فضا گسترده سنگین بال
23
ناگهان پژواک وای مرد در دره طنین افکند
24
جغد زد شیون چرخ زد کرکس
25
دره زد لبخند
26