سایر · سیاوش کسرایی
اسیر
1
کسی در انتظار او نبود
2
دلی برای او نمی تپید
3
نگاه هیچ کس به خودش دلی به روی او نمی نشست
4
هراس خورده بود و مات
5
درون حلقه نگاههای ناشناس بی پناه
6
هوای سرد سوز می خلید
7
و پاره های جامه اش به جان او
8
و دشنه ای نهفته می برید
9
تکه تکه از توان او
10
هنوز نارسیده کال بود
11
جوانکی هنوز خردسال بود
12
به او نگاه می کنم
13
به من نگاه می کند
14
و هر دو آه می کشیم
15
چه دشمنی میان ما است؟
16
عدوی راستین ما
17
همان یگانه غول سود و زر در کمین توده هاست
18
اسیر بی نوا برادری غریب مانده و گم است
19
رها و بسته هر چه هست
20
یکی ز خیل بی شمار مردم است
21