کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بر تخت عمل

1

زبده جراحان قلبم را جراحی کردند به تیغ

2

دشمنم بودند یا دوست بماند به کنار

3

تیغ می هشتند در قلب من و با خونم

4

علم را رونق بی فایده می بخشیدند

5

قلب من از گزش تیغ به هم می پیچید

6

و دل من می شد دست به دست

7

من به هر سو که نگه می کردم می دیدم

8

روی مهتابی ها ایوانها

9

با چه حرص و ولعی قلبم را

10

می جویدند برادرهایم

11

وز ته حنجره پاره و خونینم دشمن می خواند

12

غزلی در ره بیداد برای عشاق

13

و منش تحسین می کردم با گوشه چشم

14

این صدا ها نه صدای من بود

15

و نه چندان دور از آوازم

16

و من سرگردان

17

در به در در پی آن نغمه سرا بلبلب پر ریخته می گردیدم

18

پرسشی چون مرغی سرکنده

19

می زند پر پر در برزن و کوی

20

ولی این جا همه از حرف زدن می ترسند

21

هر کسی می ترسد

22

نه که نان نامش را یک سره از روی زین پاک کند

23

و شگفتا که در این شام بلند

24

که سراپرده شب را به گچ اندود نمایند چو روز

25

هر که حتی از خود می ترسد

26

و چنین است که هر نیمه شب آینه ها می شکنند

27

قلب من می گیرد

28

قلب من می گیرد

29

روز بیداری گلهای به غم خفته ما در گلدان

30

روز برخاستن بانگ از بام

31

روز آغوش گشودن های پنجره ها

32

روز رنگین شدن پوشش ها

33

خون آن چلچله پیک بهار

34

بر در و پیکر این شهر شتک زد بی گاه

35

دل من چون مرغی در قفسی تنگی کرد

36

چه کسی باید زین پس لب ایوان شما

37

لانه ای از گل و خاشاک کند

38

تا بدانید بهار آمده است ؟

39

همه خرسند بدانیم که آبی برسانیم به مرغان قفس

40

غافل از آن که همه سینه سپیدان بهار

41

خال گلگون بر قلب

42

مرگ را مهمانی پیش رسند

43

قلب من در ورق تقویمی می چکد و می خشکد

44

من چه کردم به شما

45

جز که این سرخ گلابی را با مهر شما کندم

46

و سپردم به شما

47

تا که دندانهاتان را گه افشردن در پیکر آن

48

به سفیدی همچون برف کند ؟

49

چه کنم گر که مرا باغ گلابی های قرمز نیست ؟

50

شادی ای میوه نوبر در شهر

51

محنت ای میوه ارزان گشته

52

من تهی دستم بهر چه به بازار ایم؟

53

سایه ای می اید

54

سایه ای می گذرد

55

سایه ها گرد سرم پچ پچه کنمی چرخند

56

می کند خون ز یکی حفره قلبم سرریز

57

سایه ها آواز غمزده ای می خوانند

58

تو هم ای شعر مدد گر نکنی

59

بند از این بانگ عصب سوز کجا بگشایم ؟

60

وین همه ایمان را

61

که نمی گنجد درمذهب این بی مهران

62

با چه اندیشه آرامی بخشی بنشانم در خویش؟

63

آه بوددایی هم نیستم آخر کهشبی

64

بالی از آتش بر شانه خود نصب کنم

65

و به سیمایی سنگی بی درد

66

در پی لبخندی جاویدان

67

رستگارانه از این غمکده پروازکنم

68

عشق هامان کوچک

69

کینه هامان اندک

70

دست هامان مومی

71

قلب هامان کوکی

72

من در این شهر عروسک به چه کس روی کنم ؟

73

پای گهواره خالی همه مان

74

مادرانی شده ایم

75

که یکی یک دانه

76

طفل اندیشه خود را شب و روز

77

جامه جشن عروسی به عبث می پوشیم

78

دست ها در کار است

79

و خموشانه بر گردنه های قلبم

80

چرخ ارابه سنگین زمان می گذرد

81

کارد می برد

82

پنس می گیرد

83

نبض ها می جهد از تندی خون

84

دست ها درکار است

85

دست از دوستی و پرچم و پیغام تهی است

86

دست بر کاغذ کج می رود و می اید

87

دست دستانت را می بندد

88

دست با تجربه در قلب تو می کارد تیغ

89

دست در پیرهن زیر زنان می پوید

90

دست النگوی طلا می جوید

91

دست عشرت طلب و هر جایی است

92

دست من با سردی دست مرا می گیرد

93

وین نه من تنها هستم به چنین تنهایی

94

گل یخ نیز ندیده است بهاری را در پیرامون

95

می خلد سردی تیغی در من

96

مرگ را آینه می گیرد قلبم بی ترس

97

زندگی را می پوید چو گلی خشکیده

98

مرگ را دیدم در گورستان پیر و دو تا

99

و به راهی دیگر

100

زندگی را دیدم با سبد گل های پژمرده

101

که نمی داند پشیزی پی یک دسته گلش رهگذری

102

وز بر هر دو گذشتم خاموش

103

و رها کردم از بام بلند

104

بادبادک ها را

105

که به دنباله رقصنده شان در ره باد

106

حلقه حسرت من بود که آویخته بود

107

قلب من گلدان سرخ بلور

108

و در آن دستانی

109

که برای زدن پیوندی شاخ گلی می جویند

110

عشق امروزه کجا می پلکد ؟

111

با که دارد بر خورد ؟

112

چه کلامی دل او را به تپش می آرد ؟

113

دور از آن خانه رویایی شعر و تصنیف

114

و نمایش های بیهوده

115

راستی عشق کجا مسکن دارد درشهر ؟

116

ناشناسی به در قلبم سر می کبود

117

می خراشد ناخن

118

بانگ بر می دارد

119

تا نکندم ازجا گل میخ قلبت را

120

این در کهنه به رویم بگشا مهمانم

121

زندگی بی من و تو تازه نفس می گذرد می دانی ؟

122

تپه چون طالبی کال برش می گیرد

123

راه ها رشدکنان ریشه به هر دهکده می افشانند

124

آهن از سنگ برون می اید جنگل وار

125

خانه ها می رویند از کف دست خالی

126

بزم دانایی ها را امروز

127

بحر پیمانه بی مقدار است

128

اوج انسان را بر عرش خدا

129

پله می گردد ماه

130

کوره ها می تابند

131

شعله ها می پیچند

132

و به هر جان کندن بد یا خوب

133

نان سر سفره ما هر دو فراهم شده است

134

در چنین مهمانی

135

که کسی را با ما کاری نیست

136

و ندارد چشمی برقی از دیدن ما

137

از چه دعوت شده ایم ؟

138

شربتی نوش کنیم ؟

139

یا که سیگاری دود ؟

140

هر که سرگرم رسانیدن فرمانی هست

141

خیل مطرب هاهم حتی بر شادی ما مامورند

142

این جهان تنگ است بهر من و تو ؟

143

یا که چشم و دل ما تنگی دارد به جهان ؟

144

فرصتی نیست در این هنگامه

145

که پذیرای پسند کج ما باشد کس

146

یا رسیاندین فرمانی را گامی پیش

147

یا که در کوچه تنهایی ها پرسه زدن

148

من به خود می گویم

149

آمانها ی رفاقت ابری است

150

اختر راهنما پنهان است

151

با چه ره جویم این جا من در روی زمین ؟

152

جز به دستانم ؟ این راست و چپ ؟

153

زورقی هستم بی پیوندی با ساحل

154

و به دریایی وحشی درگیر

155

بایدم راه به پاروهای خویش برید

156

به سوی کودکی ام می تابد قلبم هم چون گل سرخ

157

که تماشا را در آینه گون آب زلال

158

سر فرو می آرد

159

یاد دارم به یکی روز لب نهر کرج

160

که پلش از سیلی پیچان ویران شده بود

161

پیرمردی مردم را همه از خرد و بزرگ

162

حمل می کرد ز سویی به دگر سو بر پشت

163

هر کسی از راهی آمده بود و به راه دلخواهش می رفت

164

مبدا و مقصد مردم را او کار نداشت

165

پیر مرد آن جا پل بود و یک پول سیاه

166

قلب من می کند از شط عروقم امداد

167

قلب من گسترشی می گیرد

168

قلب من اینک بندر گاهی است

169

که در آن شادی و غم زورق سرگردانند

170

من بر این راه که پایانش مه پوشیده است

171

و پل پشت سرم را سیلی پیچان ویران کرده است

172

و در این شب که بلند است صدای دشمن

173

و صداهای بلند

174

رونقی دارد در خاموشی

175

تا نگه دارم ایمانم را

176

و نترسم از تنهایی ها

177

تا مرا وهم بیابان نکشد در ظلمات

178

تا که شاید به جوابی برسم

179

می دهم بانگ دلم را پرواز

180

غزلی می خوانم در عشاق

181

هر که هستم من و هر جا بروم

182

گر به پاییز بیندیشم یا دانه روینده جو

183

گر پدر باشم یا مردی تنها در خویش

184

باز بر تخت عمل

185

زبده جراحان بی رحم و عبوس

186

تا ببخشند به علم

187

رونق و وسعت بی سابفه ای

188

بی سوالی از من

189

می شکافند مرا سینه به تیغ

190

و برون می آرند از بدنم

191

سهم فردای برادرهایم خورشیدی خون آلود

192

متن شعر کپی شد.