سایر · سیاوش کسرایی
تاریخی
1
روی میدان بزرگ
2
تلی از چشم فراهم گشته است
3
چشم لغزان در اشک
4
چشم غلتان در خون
5
چشم بی ریشه و بند و پیوند
6
چشم بی پلک و پناه
7
تا فرو بنشیند
8
خشم فرمانده فاتح از خلق
9
که نکردند سری خم پی تسلیم بدو
10
تلی از چشم کسان ساخته اند
11
عبرت کوردلان
12
دیده بانی نگران در ظلمت
13
لاغر و تب زده و ترس آلود
14
کوچه ها در دل شب
15
متواری شده اند
16
و نفس در سینه
17
شهر آهنگ شمار قدم سربی شبگردان است
18
راه هر بانگ به دستی بسته است
19
راه هر دید به دیواری کور
20
باز و بگشوده همان چشمانی است
21
که فراهم شده بر میدانگاه
22
و به مرداب سیاه پوش ماه
23
چون بطی می کند آرام شنا
24