سایر · سیاوش کسرایی
پیش از بیداری شهر
1
سنگ را می ترکاند سرما
2
ولی آنان که ز سنگند سمج تر بر جا
3
خیل بی کارانند
4
کز دم صبح سر میدانگاه
5
روز را منتظرند
6
حرفشان با هم نیست
7
هیچشان ماتم نیست
8
روی یک دایره تنگ به هم می لولند
9
و بخارات نفس هاشان گرم
10
پیله ای می تند آنان را سست
11
که به زنگ شتری می ریزد
12
و شتهرها گذرانند شبح وار ز خلوتکده ای
13
خالکوبی شده از نور چراغانی چند
14