سایر · سیاوش کسرایی
چشم نه گوش و دهان
1
هر روز کمین می کند او بر سر راهم
2
می گریدم آن گاه چو می گردم تنها
3
می اید
4
می خندد
5
می پیچد در من
6
می بوسد
7
می ایستد آخر به تماشا
8
می جویم
9
می پویم
10
می پرسمش احوال
11
افسوس که او را سر پاسخ گفتن نیست
12
افسوس که او گوش و دهن نیست
13
چشمی است سراپا
14
وین چشم نگاهی است نوازش گر و پرسا
15
با او غم درماندگی ام را می گویم
16
از کارم
17
از بارم
18
از دار و ندارم
19
در تو همه دلبستگی ام را می جویم
20
می گویم
21
می گویم
22
می گویم و او باز
23
خاموش مرا می نگرد تشنه و جویا
24
ما رهگذر کوچه و پس کوچه و از دور
25
پاییز دود لنگان لنگان
26
پنهان به درون شنل قرمز و زردش ز پی ما
27
ناگفته بسی مانده
28
نشنیده یکی حرف
29
یکباره خیابان هیاهوگر می بلعدمان سخت
30
گم می شود او در دل جمعیت و من تنها بر جا
31