کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۵۹ - برو ای عشق که تا شحنه خوبان شده ای...

1

برو ای عشق که تا شحنه خوبان شده ای

توبه و توبه کنان را همه گردن زده ای

2

کی شود با تو معول که چنین صاعقه ای

کی کند با تو حریفی که همه عربده ای

3

نی زمین و نه فلک را قدم و طاقت توست

نه در این شش جهتی پس ز کجا آمده ای

4

هشت جنت به تو عاشق تو چه زیبا رویی

هفت دوزخ ز تو لرزان تو چه آتشکده ای

5

دوزخت گوید بگذر که مرا تاب تو نیست

جنت جنتی و دوزخ دوزخ بده ای

6

چشم عشاق ز چشم خوش تو تردامن

فتنه و رهزن هر زاهد و هر زاهده ای

7

بی تو در صومعه بودن بجز از سودا نیست

ز آنک تو زندگی صومعه و معبده ای

8

دل ویران مرا داد ده ای قاضی عشق

که خراج از ده ویران دلم بستده ای

9

ای دل ساده من داد ز کی می خواهی

خون مباح است بر عشق اگر زین رده ای

10

داد عشاق ز اندازه جان بیرون است

تو در اندیشه و در وسوسه بیهده ای

11

جز صفات ملکی نیست یقین محرم عشق

تو گرفتار صفات خر و دیو و دده ای

12

بس کن و سحر مکن اول خود را برهان

که اسیر هوس جادویی و شعبده ای

متن شعر کپی شد.