کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۷۰ - ای دریغا در این خانه دمی بگشودی...

1

ای دریغا در این خانه دمی بگشودی

مونس خویش بدیدی دل هر موجودی

2

چشم یعقوب به دیدار پسر شاد شدی

ساقی وصل شراب صمدی پیمودی

3

رو نمودی که منم شاهد تو باک مدار

از زیان هیچ میندیش چو دیدی سودی

4

هیچ کس رشک نبردی که فلان دست ببرد

هر کسی در چمن روح به کام آسودی

5

نیست روزی که سپاه شبش آرد غارت

نیست دینار و درم یا هوس معدودی

6

حاجتت نیست که یاد طرب کهنه کنی

کی بود در خضر خلد غم امرودی

7

صد هزاران گره جمع شده بر دل ما

از نصیب کرمش آب شدی بگشودی

8

صورت حشو خیالات ره ما بستند

تیغ خورشید رخش خفیه شده در خودی

9

طالب جمله وی است و لقبش مطلوبی

عابد جمله وی است و لقبش معبودی

10

خادم و موذن این مسجد تن جان شماست

ساجدی گشته نهان در صفت مسجودی

11

ای ایازت دل و جان شمس حق تبریزی

نیست در هر دو جهان چون تو شه محمودی

متن شعر کپی شد.