کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹۰۴ - عاقبت از عاشقان بگریختی...

1

عاقبت از عاشقان بگریختی

وز مصاف ای پهلوان بگریختی

2

سوی شیران حمله بردی همچو شیر

همچو روبه از میان بگریختی

3

قصد بام آسمان می داشتی

از میان نردبان بگریختی

4

تو چگونه دارویی هر درد را

کز صداع این و آن بگریختی

5

پس روی انبیا چون می کنی

چون ز تهدید خسان بگریختی

6

مرده رنگی و نداری زندگی

مرده باشی چون ز جان بگریختی

7

دستمزد شادمانی صبر توست

رو که وقت امتحان بگریختی

8

صبر می کن در حصار غم کنون

چون ز بانگ پاسبان بگریختی

9

کی ببینی چشم تیرانداز را

چون ز تیر خرکمان بگریختی

10

زخم تیغ و تیر چون خواهی کشید

چون تو از زخم زبان بگریختی

11

رو خمش کن بی نشانی خامشی است

پس چرا سوی نشان بگریختی

متن شعر کپی شد.