غزل · مولوی
غزل شماره ۲۹۲۳ - باد بین اندر سرم از باده ای...
1
باد بین اندر سرم از باده ای
نوش کردم از کف شه زاده ای
2
جان چو اندر باده او غوطه خورد
بر سر آمد تابناکی ساده ای
3
چشم جان می دید نقشی بوالعجب
هر طرف زیبا نگاری شاده ای
4
هر دو گامی مست عشقی خفته ای
بر سر او ساقی استاده ای
5
زان هوس شد پای دل ها بسته ای
زان طرب شد پر جان بگشاده ای
6
نوش نوش مستیان بر عرش رفت
تا گرو شد زهد را سجاده ای
7
شمس تبریزی سر این دولت است
در نهان او دولتی آماده ای