غزل · مولوی
غزل شماره ۲۹۸۶ - ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه ای...
1
ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه ای
یک یک بگو تو راز چو از عین خانه ای
2
از بیم آتش تو زبان را ببسته ایم
تا خود چه آتشی تو و یا چه زبانه ای
3
هر دم خرابیی است ز تو شهر عقل را
باد چراغ عقلی و باده مغانه ای
4
یا دوست دوستی تو و یا نیک دشمنی
یا در میان هر دو تو شکل میانه ای
5
گویند عاقلان دم عاشق فسانه ای است
شب روز کن چرایی اگر تو فسانه ای
6
ای آنک خوبی تو نشانید فتنه ها
عشق تو است فتنه و تو خود نشانه ای
7
ای شاه شاه و مفخر تبریز شمس دین
نور زمینیان و جمال زمانه ای