کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹۹۸ - سوگند خورده ای که از این پس جفا کنی...

1

سوگند خورده ای که از این پس جفا کنی

سوگند بشکنی و جفا را رها کنی

2

امروز دامن تو گرفتیم و می کشیم

تا کی بهانه گیری و تا کی دغا کنی

3

می خندد آن لبت صنما مژده می دهد

کاندیشه کرده ای که از این پس وفا کنی

4

بی تو نماز ما چو روا نیست سود چیست

آنگه روا شود که تو حاجت روا کنی

5

بی بحر تو چو ماهی بر خاک می طپیم

ماهی همین کند چو ز آبش جدا کنی

6

ظالم جفا کند ز تو ترساندش اسیر

حق با تو آن کند که تو در حق ما کنی

7

چون تو کنی جفا ز کی ترساندت کسی

جز آنک سر نهد به هر آنچ اقتضا کنی

8

خاموش کم فروش تو در یتیم را

آن کش بها نباشد چونش بها کنی

متن شعر کپی شد.