کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹۹۹ - تا چند از فراق مرا کار بشکنی...

1

تا چند از فراق مرا کار بشکنی

زاریم نشنوی و مرا زار بشکنی

2

دستم شکست دست فراقت ز کار و بار

دانستمی دگر به چه مقدار بشکنی

3

هین شیشه باز هجر رسیدی به سنگلاخ

کاین شیشه ام تنک شد هشدار بشکنی

4

زین سنگلاخ هجر سوی سبزه زار وصل

گر زوترک نرانی ناچار بشکنی

5

خونم فسرده شد به دل اندر چو ناردانگ

خونش چنین دود چو دل نار بشکنی

6

باری چو بشکنی دل پرحسرت مرا

در وصل روی دلبر عیار بشکنی

7

مخدوم شمس دین که شهنشاه بینشی

کز یک نظر دو صد دل و دلدار بشکنی

8

تبریز از تو فخر به اینت مسلم است

صد تاج را به ریشه دستار بشکنی

متن شعر کپی شد.